طبق معمول مشکل زبان فرانسه مانع شد که کارم راه بیوفته و نتونستم کارم رو انجام بدم، بغضم گرفت و زدم بیرون اول رفتم fnac نیم ساعتی اونجا قدم زدم و بعد رفتم یه لاک قرمز خریدم و بعد هم رفته کافه ی دم خونه که تازه کشف کرده و ...
درد دوری از دونه دختر نازم کم نیست، لازم داشتم که یکم گربه بغل کنم تا دلم آروم شه، آخه اینجا حتی تو خیابون هاش هم گربه نیست.
گربه ی سیاه و سفید که داشت خودشو روی صندلی تمیز میکرد تا من رو دید اومد نشست تو بغلم و منم همزمان که قهوه مو میخوردم نازش میکردم.
درد فرانسه بلد نبودن توی این مملکت یکم آروم شد اما عصبانیتم نه
اولش که آدم میاد حس رهایی از ایران باعث میشه ازینکه نمیتونی درست با آدما صحبت کنی اذیتت نکنه اما بعد از گذشت ۹ ماه که یکم اینجا شبیه شهرت میشه ترجیح میدی که بتونی با آدمای شهرت بهتر مکالمه کنی. حتی اگر میتونستم با پسر کافه دار یکم صحبت کنم و ازش درباره گربه هاش بپرسم...
اما اشکال نداره اول راهه
دو سال دیگه که تازه شدم ۳۲ ساله میتونم راحت فرانسه حرف بزنم و تمام کارهای اداریمو راحت انجام بدم. اون موقع حتما خیلی خوشحالم که دوتا زبان رو کامل بلدم و احتمالا دارم میرم دنبال اسپانیای یادگرفتن :)
وبلاگ از تعجب ترک میخوره
من ۳۰ ساله
توی فرانسه، شهر نانسی زندگی میکنم
ازدواج کردم
چندسالی قبلش مستقل زندگی کردم
کلی سفر کردم
و حالا دوباره برگشتم تا هروقت نیاز داشتم دوباره اینجا بنویسم تا شاید یه روز تو ۴۰ سالگی دوباره اینجارو بخونم
برچسب:
نویسنده: نگین رضاپور